السيد الطباطبائي

311

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

ضرورت وجود خود ، مستند به‌واجب‌الوجود مىباشد ، ( ولى مجموع جهان هستى كه يك‌واحد است ) . و از اين جا معلوم مىشود كه : موجودات جهان هستى را با يكى از دو راه مىتوانيم به‌واجب‌الوجود نسبت دهيم . اول - از اين راه كه مجموع موجودات جهان كه يك‌واحد متلائم‌الاجزا مىباشد موجود و ضرورىالوجود و مستند به‌واجب‌الوجود است . دوم - از اين راه كه يك موجود جزء را با جميع علل و شرايط وجود آن كه در تحققش لازم مىباشد ؛ يعنى همه اجزاى حاضر و گذشته عالم را قيد وجودش فرض نموده و به واجب‌الوجود منسوب سازيم . يعنى به حسب حقيقت همه اجزاى جهان را به حسب فرض چيده و انگشت به روى يكى از آنها گذاشته و واجب‌الوجود را براى آن علت فرض كنيم . و پر روشن است كه با هيچ‌يك از اين دو راه كه گفته شد موجودى را به غير آنچه هست نمىتوان فرض نمود ، نمىتوان گفت مىتوانست فلان جور شود و نشد ، يا فلان جور نشود و شد . 3 - در مقاله هشتم و نهم گذشت كه : هر معلولى در وجود خود نسبتى به علت تامه خود دارد كه « نسبت ضرورت » مىباشد ، و نسبتى با غير علت تامه دارد كه « نسبت امكان » است . و در نتيجه اين دو نظريه ، جهان از نظر اول - نسبت ضرورت - از يك سلسله موجودات ضرورىالوجود چيده شده كه با غير آن وضع كه دارد محال است قرار گيرد . و از نظر دوم - نسبت امكان - جهان از يك سلسله موجوداتى كه امكان هرگونه تغيير و تبدل در آنها هست ، تأليف شده است . و اگر درست تأمل شود ، از اين نظر موجودات جهان از علل وجودات خود اندازه وجود مىگيرند ، مانند يك كالاى صنعتى كه از قالب و ماشين و ابزارهاى ديگر و مواد